تبليغاتX
پرتيكان باستان
ای گنج گرانبهای میهن ------------ ای خاک تو سیم و زر فریدن

نماي زيبايي از دالانكوه

در خطه اي سرسبز و زيبا از شهرستان هاي اصفهان مردماني غيور ، دلير و ديندار در كنار يكديگر زندگاني را به خوشي سپري مي كنند. شش قوم با نژادهاي متفاوت ولي با يكدلي و سادگي توانسته اند سرزمين زيباي خويش را آباد سازند . فارس، ترك، لر، گرج، ارامنه و عرب ؛ تنها سرزميني كه تركيب مختلفي از اقوام در آن توانسته اند مسالمت آميز زندگي كنند. پرتيكان داراي افسانه و اسطوره هاي كهني مي باشد كه هنوز مردمان با نام نيك از آن ها ياد مي كند.

پيشينه تاريخي فريدن:

به گفته هرودوت اولين مردماني كه سر از فرمان آشوريان پيچيدند، مادها بودند. مادها پيش از آنكه به قدرت برسند و بر مسند حكومت تكيه زنند ،در برابرآشور  اتحاديه اي از شش طايفه به نام هاي پارتاكنيان،بوسيان،استرو خانيان،اريزانتيان،بوديان و مغها تشكيل داده بودند و علي الرغم اينكه پراكنده و دور از هم به سر مي بردند اين تشكل سبب قدرت و نيرو مندي مادها بود. ايران باستان (قبل از ميلاد مسيح) داراي استانهاي مختلف و وسيعي بوده از جمله ماد پارت و پارس. پارس در قسمت جنوب و جنوب غربي ،پارت مشتمل بر سرزمينهاي خراسان، سيستان و بلو چستان تا شمال شرقي درياي خزر، و ماد كه بر دو قسم بوده شامل ماد كوچك در آذر بايجان و قسمتي از كردستان و ماد بزرگ در تمام نواحي مركزي و غرب ايران از جمله كرمانشاه ، همدان، ري، اصفهان و سواحل درياي خزر.

در اين زمان به علت سكونت پارا تاكن ها در نواحي اسپدانا (اصفهان) اين ناحيه را پرتيكان ناميدند. امپراطوري هخامنشيان شكل توسعه يافته دولت ماد بود و به علت تصرفات فراوان، مرزهاي جغرافيايي ايران به حد نهايت خود گسترش يافت. داريوش به جهت كنترل و اداره كشور، ايران را به ساتراپ يا ايالت هاي متعدد تقسيم كرد. يكي از اين ساتراپ ها پرتيكان بوده كه از آباد ترين نقاط مركزي ايران محسوب مي شده است و تنها جاده اي كه آپادانا را به شوش پايتخت زمستاني پادشاهان هخامنشي وصل مي كرده از اين منطقه گذر مي كرده است. ايالت پرتيكان علاوه بر موقعيت مناسب اقتصادي و عمراني به دليل عبور دو شاهراه بزرگ از اهميت سياسي، اداري و نظامي نيز برخوردار بوده است. با سقوط دولت هخامنشيان و به قدرت رسيدن اسكندر، سپاه او كليه متصرفات دولت هخامنشي را ميدان تاخت و تاز خود قرارداده در اين ميان ساتراپ پرتيكان نيز مستثني نبود . اسكندر پس از آنكه تخت جمشيد را تصرف كرد و آن را در آتش سوزاند ، چون شنيد داريوش به ماد رفته ،عازم آنجا شد و پرتيكان را مسخر گرديد.

 نخستين اقدام اسكندر مقدوني براي اداره مناطق وسيع  اشغالي، ايجاد ساتراپ نشين ها و شهر هايي در مناطق مذكور بود اما مسئوليت هاي نظامي و مالي را از وظايف آنها گرفت و براي هر كدام ماموريني مخصوص تعيين كرد، به جز سه ناحيه كه ترتيب ساتراپ نشين زمان داريوش مورد موافقت اسكندر قرار گرفت از جمله ايالت پرتيكان كه به علت كوهستاني بودن تسلط كامل بر آن دشوار به نظر مي رسيد. اسكندر در اواخر زمامداريش و به سبب تفكر اختلاط فر هنگ شرق و غرب در كنار اكثر شهر هايي كه تسخير مي كرد كلني نشين هايي تاسيس كرد و يوناني هايي كه قدرت جنگ كردن را نداشتند همراه با مهاجرين تازه وارد ديگر را در آنها سكني مي داد و همه اين شهرهارا اسكندريه ناميد. اسكندر در ايران دوازده شهر به نام اسكندريه بنا كرد از جمله در ايالت پرتيكان و چون بسياري از بازرگانان و پيشه وران به منظور انجام معاملات سودمند در ممالك شرقي به دنبال اسكندر حركت مي كردند در اين شهرهاي جديد سكونت اختيار كرده و به فعاليتهاي صنعتي و بازرگاني مي پرداختند و تجارب خود را به ديگران منتقل مي كردند و اين همان دوره كوتاه آرامش و آباداني در ايران بود كه با مرگ او اين آرامش اتمام يافت .
اما پرتيكان يا فريدن بر گرفته از نام فريدون يكي از پادشاهان پيشدادي ايران است. هنگامي كه فريدون شيرخواره بود ضحاك پدرش را كشت. مادرش فرانك او را برداشت و در بيشه زاري پنهان شد. ضحاك كه از منجمان شنيده بود تباهي او به دست فريدون خواهد بود همواره در جستجو بود تا او را نابود نمايد. روزي به بزرگان كشور گفت، من دشمني دارم كه اكنون كودك است و بايد مكتوبي بياوريد كه من تا به حال به جز كار نيك نكرده ام و از پير و جوان به اين امر گواهي بگيريد. در اين حال پسر مرد آهنگري به نام كاوه را به گواهي دعوت كردند كه او نپذيرفت و آنگاه ضحاك حكم قتلش را صادر نمود. در اين هنگام كاوه از ظلم و ستمي كه  ضحاك بر او با قتل فرزندانش و ديگر مردمان روا داشته بود و مغز آنان را خوراك ماران نشسته بر شانه هايش كرده بود به خروش آمد و چرم پاره پيشدامنش را بر سر چوبي علم نمود و فرياد ظلم خواهي سر داد. مردم كه از ستمكاري ضحاك به ستوه آمده بودند به گردش در آمده و در كارزاري ضحاك كشته شد و فريدون به پادشاهي رسيد. فريدون كاوه را سپه سالار لشگر خود داشت و حكومت اسپادنا (اصفهان) را بدو سپرد و درفش كاوياني را به رايت آزاديخواهي در همه جا بر افراشت. فريدون پس از مرگ كاوه او را در كودليه در كنار فرزندش قارون به خاك سپرد كه اكنون به مشهد كاوه معروف است .

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط ايراني مهر پرور | 

درياچه قايقراني داران

شهرستان فريدن يكي از شهرستانهاي غربي استان اصفهان با مساحت حدود 3315 كيل.متر مربع و حدود 2300 متر از سطح دريا ارتقاع دارد. اين شهرستان جزيي از زون پرتكاپوي سنندج - سيرجان بوده و داراي تشكيلات اكثر دوره هاي زمين شناسي مي باشد.

بيشتر رسوبات دشتهاي منطقه رسوبات آبرفتي دوران چهارم زمين شناسي است كه داراي نفوذ پذيري بالا بوده و سفره هاي آب زير زميني غني را بوجود آورده اند. خاكهاي منطقه عمدتاً نيمه عميق و عميق با بافت متوسط تا سنگين (رس، سيلت و ماسه سنگ) كه فاقد شوري و قليايي بوده و داراي قدرت حاصلخيزي مناسب مي باشد.

ميانگين ساليانه درجه حرارت 9.4 درجه سانتيگراد و متوسط بارش حدود 350 ميلي متر است.

شهرستان فريدن در بين 50 درجه و 15 دقيقه تا 10 درجه و 40 دقيقه طول شرقي و 32 درجه و 40 دقيقه تا 33 درجه و 12 دقيقه عرض شمالي واقع شده است. جمعيت آن حدود 147735 با رشد 1.2 درصد كه 35 درصد شهرنشين و 65 درصد روستا نشين مي باشند. اين شهرستان شمالاً به شهرستان خوانسار و جنوباً به استان چهارمحال و بختياري و شهرستان چادگان و از شرق به شهرستان تيران و كرون و از غرب به شهرستان فريدونشهر محدود مي شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط ايراني مهر پرور | 

زيارتگاه شيخ ابوسليمان

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط ايراني مهر پرور | 

تصويري از كاوه آهنگر و يارانش در فلكه كاوه شهرستان داران

كاوه آهنگر

کاوه‌ آهنگر شخصیتی اسطوره‌ای متعلق به ایران باستان است. در شاهنامه‌ فردوسی آمده که او قیامی مردمی علیه فرمانروایی به نام ضحاک(اژی‌دهاک) را پی می‌ریزد. نشان جنبش او، درفش کاویانی، پیشبند چرمی‌اش است که بر سر نیزه‌ای می‌آویزد.

آرامگاه كاوه آهنگر

امروز در دهی از توابع شهرستان فریدن در استان اصفهان كه با نام «مشهد آهنگران» یا «مشهد كاوه» خوانده می شود، آرامگاهی وجود دارد كه به «آرامگاه كاوه آهنگر» شهرت دارد.

رزم آرا نیز در كتاب جغرافیای نظامی ایران اشاره می كند : گروهی از مردمان منطقه ی فریدن كه در روستاهای مشهد كاوه، جمالو ، اورگان و بردشاه زندگی می كنند، خود را فرزندان كاوه آهنگر می دانند. آرامگاهی هم در روستای مشهد كاوه در جنوب داران (فریدن) برپاست كه مردم محل آن را آرامگاه كاوه آهنگر می دانند

بنای ساختمانِ آرامگاه نوساز و مربوط به دو دهه ی اخیر بود و برپایه ی گزارشِ افراد محلی بر آثار به جا مانده از یك بنای قدیمی تر تجدید بنا شده است. در داخل ساختمان آرامگاه ، همه جا تصاویر امامان دوازده گانه شیعه و زیارت نامه ی آن ها و شعارهای مذهبی و اسلامی و تصاویر سردمداران حكومتی به چشم می خورد و به نظر می رسد كه مردم محلی همچون مردم بسیاری دیگر از نقاط كشور كوشیده اند تا طی سده ها اندیشه های نیاكان خود را در زیر یك پوشش مذهبی در امان دارند.

در خارج از ضریح و در پای درو در میانه ی موزائیك ها، نشانه ای قرار داشت كه به گفته ی سرایدار، قبركاوه در این محل قرار گرفته بود و سنگ قبر قدیمی تر منسوب به كاوه در زمان بازدید ما در تاقچه ی پهلویی قرار داشت و به درخواست ما برای تصویر برداری موقتاً در محل اصلی خود قرار گرفت. در روی سنگ عباراتی ظاهراً به خط فارسی یا عربی نوشته شده بود كه ناخوانا بود.

در داخل ضریح سه قبر دیگر نیز وجود داشت. قبر میانی كه بلندتر و بزرگتر از بقیه بود، بنا به گفته افراد محلی متعلق به پسر كاوه بود كه اگر این نظر درست باشد این قبر باید متعلق به كارن (قارن) پسر كاوه باشد كه در شاهنامه ی فردوسی از او به نام «کارن كاوگان» نام برده می شود.

مردم محل قبر سمت راست را متعلق به دختر كاوه می دانستند. از نوشته های نه چندان قدیمی روی سنگ قبر چنین برمی آمد كه این قبر متعلق به دختر یكی از افراد سرشناس محلی بوده است و انتساب آن به دختر كاوه صحیح به نظر نمی رسید.

در هر حال به نظر می رسد كه با توجه به موقعیت مطلوب روستای «كاوه آهنگر» یا «مشهد كاوه» در یك منطقه خوش آب و هوا و دارای جاذبه های گردشگری برجسته ، رویكرد هر چه بیشتر گروه های ایران شناسی و گردشگری به دیدار از آرامگاه كاوه آهنگر به عنوان نماد قیام ملی ایرانیان در برابر بیگانگان، علاوه بر تقویت روحیه ی نیروهای ملی و ایجاد همبستگی بیشتر، موجب رونق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی منطقه خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط ايراني مهر پرور | 

 

به به عجب شيرينَ اي لهجه ي داروني

      جَلدي به دل مي شينَ اي لهجه ي داروني

دنيا هَمَش خينو اَ وُ زحمتَ

دردَ ، غمَ، ناخوشيَ ، مِهنَتَ

دنيا هَمَش طالبِ نامرديَ

    قابلِ او دِشمونَ وُ نَعلَتَ

كِمون و تير اَبرياد مَنا كُشت

     لِيا سرخ و ميا سيات مَنا كُشت

هَمو دهفَه كه من ماتِد شدم رفت 

يه خورده ي مُلتَفِت ذاتِت شدم رفت

اِز عشقِ تو چي چي بيد حاصلِ مَ           

فقط يك عمر اِلِنگاتِد شدم رفت

عَجَب كيفي دارَه دَم غروبا توِستون   

با عزيزت بشيني تو ايوون

دَم دَستت باشَه قور اِستِكام چاي     

هِي بُخورين و حَظ بِبِرين فِراوون

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط ايراني مهر پرور | 

لاله هاي واژگونلاله زار فريدن در منطقه اي واقع در 20 كيلومتري شمال غربي مركز شهرستان (شهر داران) در دامنه كوههاي مرتفع  دره بيد بالا واقع گرديده كه مملو از پوشش لاله هاي سرنگون و انواع گياهان مرتعي مي باشد كه در نوع خود كم نظير و مختص به اين منطقه مي باشد ...

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط ايراني مهر پرور | 

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط ايراني مهر پرور | 

تنديس قلم (پارك معلم فريدن)

 

 

آنچه در اين نوشتار مى خوانيد، شرح مختصر احوال و خدمات صادقانه پزشكى بزرگوار، از تبار طبيبان خدمتگزار اين مرز و بوم است كه حدود شش دهه پر نشيب و فراز، در نواحى مختلف ايران عزيز، با ايمان و شوق بسيار و با خستگى ناپذيرى فراوان به رفع آلام هموطنان، همت گماشته است. سرگذشت شنيدنى دكتر سيدمصطفى مصطفوى دارانى (زاده ۱۲۸۹ ش) كه تا سن نودوچهارسالگى بى وقفه به طبابت پرداخته و بى آنكه از اين راه در پى مال اندوزى باشد، آنچه مايملك از پدر به او ارث رسيده بود، بر طبق اخلاص نهاده و صرف امور خيريه كرده است و اينك در نودوپنج سالگى، با كوله بارى مالامال از عشق و تجربه و انديشه هاى والاى انسانى، به سر مى برد.

دكتر سيدمصطفى مصطفوى دارانى فرزند عباس، ۱۲۸۹ شمسى، در «داران»، واقع در صدوسى كيلومترى غرب اصفهان، ديده به جهان گشود. پدرش فردى روحانى و از شاگردان مرحوم «جهانگيرخان قشقايى» و از دوستان شادروان سيدحسن مدرس بود. مصطفى هنوز كودكى بيش نبود كه مادرش را از دست داد. او دوره تحصيلات ابتدايى را در فريدن (آذرماه ۱۳۰۵ ش) و دوران متوسطه را در «دبيرستان سعدى اصفهان» (مرداد ۱۳۱۱ ش) گذراند. سپس به تحصيلات خود ادامه داد و در سال ۱۳۱۲ش، «تصديقنامه علوم فيزيك، شيمى و طبيعيات» (موسوم به پ- سى- ان= PCN) كه در آن زمان رايج بود، دريافت نمود. پس از آن خدمت سربازى را با درجه «نايب سومى وظيفه» در ۱۳۱۳ش به پايان رسانيد. پدرش مى خواست كه مصطفى به كسوت روحانيت درآيد، اما شوق آموختن طب، او را به دانشكده پزشكى تهران كشاند. همزمان با اواخر تحصيل او در دانشكده پزشكى، رياست آن دانشكده را مرحوم «پروفسور شارل اوبرلن» (۱۹۶۰-۱۸۹۵ م) آسيب شناس نامدار فرانسوى برعهده داشت كه آموزش پزشكى را متحول ساخت و اساتيد بزرگى را در آنجا استخدام نمود، از اين رو مصطفى نيز محضر آن اساتيد را درك كرد. دكتر مصطفوى از زنده ياد دكتر محمد قريب پايه گذار طب كودكان در ايران به نيكى ياد مى كند.مصطفى، دوران كارورزى پزشكى را در بيمارستان «گوهرشاد حسابى» گذراند و در دوره دانشجويى براى تامين مخارج تحصيلى خود به تدريس پرداخت. وى در «مدرسه تربيت نسوان» كه از نخستين مدارس دخترانه تهران بود، درس مى داد و در همين مدرسه با «خانم طيبه اميرصحى» نوه مدير و موسس آن مدرسه آشنا شد و سرانجام اين آشنايى به ازدواج آن دو انجاميد. نخستين فرزند آنها، همزمان با پايان تحصيلات طبى او به دنيا آمد.

زمانى كه در سال ۱۳۱۹ش دكتر مصطفوى از تحصيل طب در دانشكده پزشكى فراغت يافت، شمار دانش آموختگان اين رشته در ايران احتمالاً از دويست نفر متجاوز نبود.پس از پايان تحصيلات پزشكى، دكتر مصطفوى جوان با اشتياق بى حد و با هدف خدمت به مردم زادگاه خود، راهى آن ديار شد و از آن تاريخ (۱۳۱۹ ش) تا ۱۳۸۴ ش، روى هم بيش از شصت سال متوالى به طبابت پرداخت و اين خدمت تا سن نود و چهار سالگى او ادامه يافت. او سى سالى را در «داران» و «فريدن» و ساليانى نيز در ديگر نقاط از جمله آستارا، زنجان، نجف آباد و بالاخره هفده سال نيز در خيابان مدرس اصفهان در خدمت بيماران بود؛ با نوع دوستى شايسته تحسين و حكيمانه. دكتر مصطفوى نه تنها بسيارى از بيماران را به رايگان معالجه مى كرد، بلكه گاهى هزينه دارو و ساير مخارج ضرورى آنها را نيز از كيسه فتوت خود مى پرداخت. وى به مردم عشق مى ورزيد و همين عامل را سبب طول عمر و نشاط خود دانسته و در گفت وگويى گفته است: «من بر اثر خدمت به مردم و عشق به خدمت كردن بانشاط هستم و عمرم طولانى شده است. در همين سن و سال (۹۲سالگى)، هنوز هم هر روز دو ساعت راه مى روم.» (نقل از مصاحبه با نشريه پژواك زردكوه مورخ ۱۰/۸/۱۳۸۱) دكتر مصطفوى كوله بارى سنگين از خاطرات تلخ و شيرين شصت سال طبابت را با خود دارد. براى نمونه وى به شيوع بيمارى كميابى به نام «تب راجعه» در فريدن آن روزگار اشاره كرده و گفته است: «براى درمان بيماران در نقاط دورافتاده، گاهى بايد از ميان برف هاى زياد مى گذشتيم. با كاميون حركت كرديم ولى كاميون ما در برف ماند و پيش نرفت. از سرماى زياد بيهوش افتادم و گمان مى كردند كه من مرده ام. محلى كه مى خواستيم براى درمان بيماران بدانجا برويم، روستاى دره سوخته فريدن بود. در دوران شيوع تب راجعه تا آخر در فريدن ماندم و به معالجه بيماران پرداختم.» (نقل از منبع پيشين) دكتر مصطفوى انسانى است فرهيخته كه به فرهنگ و ادب ايران عشق مى ورزد و اشعار زيادى را از حفظ مى خواند و از تندرستى جسم و روان هنوز در سن ۹۵سالگى برخوردار است. وى نه تنها دانش خود را خالصانه در اختيار مردم دردمند قرار داده است، بلكه از بذل مال و آنچه از پدر و سپس از خواهرش به او ارث رسيده، دريغ نكرده، حتى خانه پدرى را براى امور فرهنگى واگذار كرده است و به گفته يكى از فرزندان ايشان، همين ايثار كم نظير او را محبوب دل هاى مردم آن ناحيه و همه كسانى كه او را مى  شناسند،  ساخته است.
• • •

راقم اين سطور هر چند تاكنون سعادت آن را نيافته كه دكتر مصطفوى را زيارت كند، اما پس از آگاهى از خدمات صادقانه و اهداف متعالى او در كسوت يك پزشك بر خود مى بالد كه جامعه پزشكى كشور چنين طبيبانى را در دامن پرمهر خود پرورده است. براى اين پيشكسوت كهنسال حرفه طب كه دلى برنا و مهربان دارد آرزوى تندرستى مى نماييم. به اميد آنكه جامعه ما در زمان حيات از اين خدمتگزاران راستين به طرز شايسته اى تجليل كند تا خلقيات پسنديده و اهورايى آنان براى همه كسانى كه دغدغه خدمت دارند؛ سرمشق شود۱، زيرا گفته اند:

اقوام روزگار به اخلاق زنده اند

قومى كه گشت فاقد اخلاق مردنى است

پى نوشت:

۱- بدين وسيله نگارنده، از سركار خانم مصطفوى (گرجى) از فرزندان آقاى دكتر مصطفوى و همچنين از آقاى دكتر شهرام احمدى نسب (از موزه تاريخ علوم پزشكى ايران) كه اطلاعات ارزنده و مدارك مربوط به زندگى و خدمات دكتر مصطفوى را براى نگارش اين سطور در اختيار اينجانب قرار دادند، سپاسگزارى مى نمايد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط ايراني مهر پرور | 
 

سيب زميني فريدن

 

سیب‌زمینی (فارسی دری افغانستان: کچالو*) گیاهی است از تیرهٔ سیب‌زمینیان که دارای برگهای مرکب و بریده و گلهای سفید یا بنفش است. میوهٔ آن کوچک، کروی، قرمز، سته و سمی است؛ ولی دارای ساقه‌های زیرزمینی خوراکی است که حاوی اندوختهٔ نشاستهٔ فراوان است گلهایش پنج قسمتی (۵ گلبرگ بهم چسبیده و ۵ کاسبرگ بهم چسبیده‌است). تعداد پرچمها نیز ۵ است که بهم متصل شده و یک لولهٔ بساکی را ساخته‌اند و مادگی از وسط آن خارج شده‌است. این گیاه دارای رقمهای مختلف است که آنها را به زودرس، دیررس و میانه‌رس تقسیم میکند و برحسب استفاده این گیاه به سیب زمینی خوراکی، علوفه‌ای و صنعتی (جهت استفاده الکل یا نشاسته و یا قند) تقسیم میشود.

در حال حاضر هر ساله در حدود ۳۰۰ میلیون تن سیب زمینی در سراسر جهان تولید می‌شود. روسیه و آلمان بزرگ ترین تولید کنندگان سیب زمینی هستند.

تاریخچه

دانشمندان آمریکایی دریافته‌اند که سرمنشأ کلیه انواع سیب زمینی‌های امروزی را می‌توان به یک گیاه واحد که بیش از هفت هزار سال قبل در پرو کشت شد ردگیری کرد.*[2]

سیب زمینی در حوالی سال ۱۵۷۰ توسط فاتحان اسپانیایی از آمریکای جنوبی به آن کشور منتقل شد و کشت آن در سراسر اروپا رواج یافت. سیب زمینی بعدا توسط مستعمره نشین‌های بریتانیایی به آمریکای شمالی منتقل شد.

سیب زمینی نخستین بار توسط میرزا ملکُم خان در اواسط پادشاهی فتحعلی‌شاه قاجار به ایران آورده شده‌است، برای همین در ابتدا به آن «آلو ملکُم» می‌گفتند و اکنون هم در بعضی شهرهای ایران سیب زمینی را بنام آلو می‌شناسند.

سيب زميني فريدن

سيب زميني يكي از محصولات غذايي مي باشد كه در سبد خانوار ايراني نقش مهمي را ايفا مي كند. در حدود يك چهارم سيب زميني كل كشور در منطقه فريدن كشت مي شود. انواع سيب زميني هايي كه در منطقه فريدن كشت مي شوند عبارتند از : آگريا – مارفونا – كوزيما – مارادونا – راموس و سانته . سيب زميني فريدن بيشتر به كشورهاي مختلف صادر مي گردد.

برداشت سيب زميني در سطح بالغ بر 7800 هكتار از اراضي فريدن آغاز گرديد و تا پايان نيمه اول آبانماه نيزادامه دارد .

پيش بيني مي شود از اين سطح مقدار 163.800 تن سيب زميني از ارقام آگريا – مارفونا – كوزيما – مارادونا – راموس و سانته برداشت شود كه بعنوان سيب زميني بذري و خوراكي به استانهاي مختلف كشور صادر ميگردد.

قابل توجه اينكه سطح زير كشت اين محصول نسبت به سال گذشته با 900 هكتار كاهش روبرو بوده است كه از علل كاهش سطح ميتوان به نوسانات بالاي قيمت دربازار مصرف ، هزينه بالاي توليد و افزايش تنوع كشت درشهرستان اشاره نمود.

خواص غذائی و داروئی

سیب زمینی سرشار از بتاکاروتن (پیش ساز ویتامین آ) است که وقتی پخته می‌شود به آسانی جذب می‌شود. ساقه و برگ‌های سیب زمینی حاوی سمی بنام سولانین است، بنابراین نباید آن را مصرف کرد، ولی جوشانده رقیق شده همین برگ‌ها را به عنوان ماده خواب آور و آرامش دهنده اعصاب استفاده می‌کنند.

مهم ترین ماده اصلی موجود در سیب زمینی نشاسته‌است که معمولاً ۹ تا ۲۵ درصد آن را تشکیل می‌دهد، از این رو برای تامین انرژی ماده مفیدی است که نسبت به غلات کمتر تحت تاثیر آفات قرار می‌گیرد و پرورش آن آسان تر است.

سیب زمینی تقویت کننده قلب، محکم کننده لثه، مسکن درد و زخم معده است. سیب زمینی در بین سبزیجات حاوی ویتامین ث بالایی است و برای تامین ویتامین ث مورد نیاز برای جلوگیری از خونریزی لثه مفید است، ولی نکته بسیار مهم این است که در اثر ماندن در انبار و پخت نامناسب مقدار زیادی از ویتامین ث آن به هدر می‌رود. سیب زمینی علاوه بر ویتامین ث حاوی مواد مفید دیگری مثل پتاسیم، فسفر، آهن و منیزیم است.

سیب زمینی حاوی مقدار زیادی ویتامین ب۶ است. یک فنجان سیب زمینی پخته ۲۱ درصد ب۶ مورد نیاز روزانه شما را تامین می‌کند. می‌دانید که بسیاری از آنزیم‌های بدن خصوصاً آنهایی که در تبدیلات پروتئینی درگیر هستند به ب۶ محتاج هستند، در نتیجه برای تولید سلول‌های جدید احتیاج به ب۶ داریم. ب۶ برای ورزشکاران بسیار حیاتی است و به آمادگی و بازسازی بدنشان کمک می‌کند. پس بهتر است حتماً در رژیمشان از آن استفاده کنند. ب۶ در جلوگیری از سرطان نیز مفید است. پس بهتر است بزرگسالان و افراد مسن حداقل هفته‌ای یک بار سیب زمینی را جایگزین دیگر مواد نشاسته‌ای کنند.


سیب زمینی به خصوص تازه و پوست نکنده آن حاوی مقادیری پروتئین و ویتامین به خصوص ویتامین ث است. سیب زمینی اگر برای مدتی طولانی انبار شده یا برای مصرف پوست کنده شده باشد تا حدودی خواص غذایی خود را از دست می‌دهد. با این حال سیب زمینی سرخ کرده همچنان حاوی پتاسیم و ویتامین ث است. ویتامین ث یک آنتی اکسیدان است و به تولید پروتئینی به نام «کولاژن» که تشکیل دهنده استخوان، غضروف مفاصل، عضلات و رگ‌های خونی است کمک می‌کند. سیب زمینی مهم‌تر از هر چیز منبع نشاسته (کربوهیدرات) و همچنین مقداری مواد معدنی مانند پتاسیم و کلسیم است.

سایر خواص سیب زمینی:

  • سیب زمینی ادرار را زیاد می‌کند، در نتیجه برای کلیه و مثانه مفید است.
  • سیب زمینی حاوی آنزیم‌هایی است که برای التیام زخم‌های معده بسیار مفید است و برای تسکین مواضع متورم خارجی، پخته آن را گرم بر روی محل آسیب دیده می‌گذارند که موجب التیام خواهد شد.
  • ضماد خام آن را روی محل سوختگی و پلک ورم کرده می‌گذارند (البته باید کاملاً استریل باشد) و بسیار تسکین دهنده‌است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط ايراني مهر پرور | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه



آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم شهریور 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM